تبليغاتX
به نام او که هزارتوی وجود ما را بنا نهاد
به نام او که هزارتوی وجود ما را بنا نهاد

عکس های با حجاب از نانسی عجرم!!!!!!!!

کمتر کسی اینا رو تا حالا دیده!



ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ شنبه 2 خرداد1388 توسط الناز

بعد از ماه ها بازم اومدم

عکس های عروسی  نانسی عجرم رو گذاشتم.

اگه خوشتون اومد حتما نظر بدین.


برای دیدن بقیه عکس ها برین به ادامه مطلب



ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ شنبه 2 خرداد1388 توسط الناز

   و

استقلال به حق خود رسید.

آخرین روز لیگ، استقلال طی یه بازی نفس گیر پیام رو برد و ذوب آهن باخت تا استقلال با کمک تفاضل گل جام قهرمانی رو بالای سر ببره

فشار های روحی روانی که روی قلعه نوعی بود،  تو این بازی کاملا دیده میشد.

انگار که قلعه نوعی تو این فصل سالها پیر شده بود.

ولی بالاخره مهم اینه که اون تیمی که از همه شایسته تر بوده یعنی اســـــــــــــــــــــــــــــــتقلال به قهرمانی رسید.

نمی دونین چقدر خوشحال شدم، البته درستش اینه که همه استقلالی ها خوشحال شدن.

کم کاری نیست قهرمان لیگ شدن.

 

                                                       

                

                   

 

 

         

 




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 10 اردیبهشت1388 توسط الناز

بهار آمد .

همون طور که ننه سرما گفته بود اون هم مهربون بود هم زیبا.

همه برای آمدنش لحظه شماری می کردند.

همه او را دوست داشتند.

با کارهایی که می کردند می خواستند به استقبالش بروند.

 یکی فرش های خانه اش را می شست، یکی شیشه ها را پاک می کرد، یکی به خرید رفته بود تا وسایل مورد نیاز نوروز و عید را تهیه کند.

خلاصه همه در تکاپو بودند.

با کمی دقت میشد صدای پای بهار را شنید.

آرام و ملایم می آمد.

درختان از آن خشکی و پژمردگی در آمده بودند، برگ های نو و تازه و همچنین شکوفه های سفید و صورتی به آنها جلوه ی خاصی بخشیده بود.

جیک جیک پرندگان نوای آشنای بهار را در گوش همه می نواخت.

آسمان شفاف و بی ابر به همه لبخند می زد.

همه مشتاق بودند.

همه کنار سفره هفت سین نشسته بودند.

پدر بزرگ قرآن به دست دور تر نشسته بود.

مادر نگران بود و البته خوشحال.

پدر سرش پایین بود و زیر لب با خود چیزهایی می گفت. شاید دعا می کرد.

دختر بزرگ خانواده سین های سفره را می شمرد: سبزه، سکه، سماق، سرکه، سمنو، سیر و سیب

پسر کوچولوی شیطون خونواده انگشتش را در آب تنگ ماهی کرده بود و با ماهی بازی می کرد.

عکس مادربزرگ روی دیوار خود نمایی می کرد. او پارسال کنار جمع خانواده نشسته بود اما امسال...

بوووومببببببببببببببببب

و صدای بمب سال تحویل شنیده شد.

سال نو مبارک




نوشته شده در تاريخ شنبه 1 فروردین1388 توسط الناز

باز هم رفت

کوله بارش را بست و رفت

گام هایش سنگین بود، گویا خسته بود، آخر سه ماه دویده بود!

آری ننه سرما بی خداحافظی رفت!

او همیشه مهربانانه برای ما هدیه می آورد اما امسال کمی بخیل شده بود.

شاید بخل از پدرش آسمان بود،

مدت ها بود که نمی بارید.

همه از ننه سرما توقع برف و باران داشتند اما آسمان می خواست تلافی کند

آسمان ناراحت بود.

 گلایه داشت از همه ، از هر کس که آب را هدر داد، دوست نداشت ببارد ، چون می دانست بالاخره زحماتش بی نتیجه می ماند.

ننه سرما هم دست کمی از پدرش نداشت، او هم ناراحت بود

دلش شکسته بود، مردم راه می رفتند و می گفتند : نا سلامتی زمستونه، نه سوزی، نه سرمایی !

می خواست گریه کند اما انگار اشک هایش خشک شده بود !

دیگر نتوانست تحمل کند، بقچه اش را بست، نگاهی غمگین به شهر کرد و با بغض گفت: دیگر جای من این جا نیست.

راه افتاد. صدایش کردم: ننه! ننه سرما! کجا داری میری؟

ـ میرم ننه جون. دیگه خسته شدم باید برم! ۳ ماهه که مهمونتونم. نمی خوام بیشتر از این مزاحم بشم

ـ آخه ننه، من دوستت دارم.

ـ ای بابا! ننه جون سال دیگه ام می یام پیشت، نبینم غصه بخوری. تو باید خودتو برای مهمون جدیدت یعنی بهار خانم آماده کنی! اون جوونه، مثل خودت، میاد و جای منو به خوبی برات پر می کنه.

با بهار خوش بگذرون که خیلی مهربونه!!

ـ آخه جناب پاییزم رفت. اونم منو تنها گذاشت!

ـ عزیزم! همه میان و میرن. این عمر ماست که می گذره. تو بیادمون باش.

و آرام آرام رفت.

 


                     




نوشته شده در تاريخ جمعه 30 اسفند1387 توسط الناز

با سلام

ما چند روز پیش جاتون خالی یه سر رفتیم اصفهان.

اولا هوا واقعا سرد بود، در ثانی چون هنوز زمستون بود و درختها سبز نشده بودن، شهر مثل شهر مرده ها بود !!!!

اما از همه مهم تر شهر بدون زاینده رود خفن بی ریخت شده بود

من که اول باور نمی کردم بی آبی و خشکسالی اینقدر زیاد بوده باشه که یه رود خونه رو خشک کرده باشه اما مثل اینکه واقعا بوده

بعضی ها هم میگن آب رو یه جوری بستن و ازش برای کشاورزی استفاده می کنن!

از حق نگذریم یه طرف پل خشکسالی بیداد میکرد و طرف دیگش در شرف خشکیدگی بود!

احتمالا امروز فردا کارون هم خشک بشه!!!!!!!

خدا رو چه دیدی شاید چند وقت دیگه خزر هم خشک شد و پیغام دادن که برای جلوگیری از کویر شدنش هر کی میره شمال یه سطل آب با خودش ببره

عکس های زیر آخر عکسه!

اگه نظر ندید نامردیه

 

 




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 21 اسفند1387 توسط الناز

هدف از این پست آشنا کردن شما عزیزان با یکی از قشنگ ترین قسمت های نقاشی بود:

نقاشی سیاه قلم و کنته

وسایل لازم:

۱) مقوای اشتنباخ

۲) مداد کنته (از جنس خوب مثلا فابرکاستل)

۳) محو کن

۴) پودر کف در یا

۵) طرح مناسب برای کشیدن

۶) اعصاب قوی !!

می شه گفت اصلی ترین وسایل سیاه قلم اینها هستن.

خورده ریز هم داره مثل: تخته شاسی، کاتر، پاکن و ...

چگونگی آغاز:

 اول تصمیم میگیریم که نقاشی با چه سایزی باشه. بعد با کاتر ،مقوا رو به اندازه ی دلخواهمون در می آریم. بعد شروع می کنیم با مداد، کمرنگ نقاشی رو کشیدن ( به اصطلاح طرح زدن)

من توصیه می کنم تا وقتی که یه دوره کلاس های طراحی رو نگذروندین ، برای کشیدن سیاه قلم عجله نکنین.

در طرح زدن جزئیات مهم نیست، فقط ما می خوایم که یه طرح کلی داشته باشیم.

اکثرا برای سیاه قلم طرح یه چهره رو انتخاب می کنند.

چهره جزئیات زیاد داره که باید با کنته و محو کن طراحی بشن.

اصلی ترین کاری که می کنین که به نظر من خیلی سخت هم هست ، سیاه کردن پشت زمینه است.

این کار یعنی اطراف طرحی که زدین رو به دلخواه  با پودر کنته تیره کنین.

برای پودر کردن کنته باید ازکاتر استفاده کنین. با کاتر باید روی نوک کنته به آرامی بکشید تا پودر بشه.

ما به مقدار زیادی پودر کنته احتیاج داریم.

بعد باید پودر کنته رو با کف دریا که اون رو هم پودر کردین و باید از عطاری ها تهیه کنین ، مخلوط کنین.( این کار رو روی یک تکه ورق مثلا نصف ورق آ چهار و به وسیله ی سر تیغ کاتر بکنین.)

حالا باید این مخلوط رو روی قسمت های خالی از طرح بریزین. مثلا اگر طرحتون یه بچه با موهای روشنه، هر چی زمینه تیره تر باشه، قشنگتر دیده می شه.

حال سعی کنین با نوک انگشت اشاره و بقلیش که اسمش رو نمی دونم !( انگشت سوم) پودر رو روی مقوا بمالین.

خواهید دید که پودر مقوا رو تیره می کنه.

حالا باز هم این سلیقه گیه . یکی می خواد زمینه ی کارش تیره تر باشه یکی می خواد روشن تر.

قسمت سخت کار ایجاس که کل زمینه به سختی یه دست می شه ، یعنی یه جا کمرنگ می شه و یه جا پر رنگ، که باید از کف در یا برای یه دست شدن کار استفاده کنیم.

بعد از تموم شدن کار زمینه با همون انگشت های سیاهمون می تونیم سایه های صورت؛ دست و ... رو بزنیم.

برای کشیدن چشم ها باید از مدادکنته استفاده کنیم.

مژه ها باید دقیق و تمیز در بیان، چون زیبایی و طبیعی بودن چشم ها وابسته به اوناست.

موها رو آخر بکشین. چون اگه اوایل کار بکشین به مرور زمان که دستتون بهش می خوره هم کمرنگ می شه و هم سیاهی به اطراف پس می ده.

نکته: حتما موقع کار یه کاغذ تمیز بذارین زیر دستتون. چون از برخورد قسمت زیرین دست با طرح ، هم طرح کثیف میشه و هم عرق دستتون روی مقوا باعث میشه رنگ کنته ثابت بشه و اگه همون جا رو احیانا اشتباه کشیدین سخت پاک بشه.

در آخر امضا یادتون نره ، چون امضا و نام شماست که نشون می ده این اثر فوق العاده از کیست.

تصویر یکی از نقاشی های خودم رو هم گذاشتم که البته با دوربین موبایل از روش عکس انداختم چون اندازش ۵۰*۷۰ بود و قاب داشت نمی شد اسکن کرد .

 

این نقاشیم رو خودم هم خیلی دوست دارم.

جا داره از استاد خوبم آقای شهابی تشکر کنم که خیلی زحمت برام کشیدن.

تو پست های بعدی سعی می کنم که از نقاشی رنگ روغن هم صحبت کنم.

ولی انصافا مبانی نقاشی کنته که من به طور خلاصه توضیح دادم، خیلی آسون بود؟

 که موقع فروش نقاشی همه می گن :« مگه چیکار کرده که این همه می خواد پول بگیره؟؟؟؟!؟!؟ »

 

 




نوشته شده در تاريخ شنبه 10 اسفند1387 توسط الناز
   درباره وبلاگ

   آرشيو مطالب

   آخرين مطالب

   پيوند ها

   عکس های تصادفی (هالیوودی،بالیوودی ،ایرانی)


منبع کد اهنگ مینوس بزرگترین پایگاه دانلود ایران